تبليغاتX
تنها یاور تنهايي هايم
او كه هرگز از دوست داشتنش ضربه نمي خورم

به قوله جوجه جونم

نیلوفر پرررررررررررررررررررررررررررررررر

 



   یه شعره خوشدل   

بغض نکن گریه نکن .

 

اگرچه غم کشیده ای .

 

برای من فقط بگو،

 

خواب بدی که دیده ای .

 

اگر که اعتماد تو،

 

به دست این و آن کم است ،

 

تکیه بده به شانه ام ،


که مثل صخره محکم است .

 

به پای صحبتم نشین ، فقط ترانه گوش کن .

 

جام به جام من بزن ، جان مرا تو نوش کن .

 

تو را به شعر می کشم ،


چو واژه پیش می روی .


مرگ فرا نمی رسد ،

 

تو تازه خلق می شوی .

 

تو در شب تولدم ،

 

به شعله فوت می کنی ،

 

به چشم من که می رسی ،

 

فقط سکوت می کنی .

 

اگر کسی در دله توست ، بگو کنار می روم .

 

گناه کن به جای تو ، بر سر دار می روم .

 

 

  

+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 15:34 توسط نیلوفر |

 بدون شرح


    نظر یادتون نره هااااا   

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 17:34 توسط نیلوفر |

 

اگر عشق نبود ؟!

به کدامين بهانه مي گريستيم و مي خنديديم ؟!

کدام لحظه ناياب را انديشه مي کرديم ؟!

و چگونه عبور روزهاي تلخ را تاب مي آورديم ؟!

نظره من اینه : آري ! بيگمان پيش از اينها مرده بوديم ، اگر عشق نبود !

تو چی میگی دوست جون ؟!  

+ نوشته شده در سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 13:33 توسط نیلوفر |

Valentine Heart

 

دلم را سپردم به بنگاه دنیا

 

و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

 

و هرروز

 

برای دلم

 

مشتری آمدو رفت

 

و هی این و آن

 

سرسری آمد و رفت

 

ولی هیچ کس واقعا

 

اتاق دلم را تماشا نکرد

 

دلم قفل بود

 

کسی قفل قلب مرا وا نکرد

 

یکی گفت:

 

چرا این اتاقت پر از دود و آه است؟

 

یکی گفت:

 

چرا دیوارهایش سیاه است؟

 

یکی گفت:

 

چرا نور اینجا کم است؟

 

و آن دیگری گفت:

 

وانگار هر آجرش فقط از غم و غصه و ماتم است

 

و رفتند و بعدش

 

دلم ماند بی مشتری

 

و من تازه آن وقت گفتم:

 

خدایا تو قلب مرا می خری؟

 

و فردای آن روز

 

خدا آمد و توی قلبم نشست

 

و در را روی همه

 

پشت خود بست

 

و من روی آن در نوشتم:

 

ببخشید

 

دیگر برای شما جا نداریم

 

از این پس به جز او

 

کسی را نداریم 

 

 

 

          

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 22:5 توسط نیلوفر |

 

  

من به مردن راضيم ليكن نمي آيد اجل          بخت بد بين كز اجل هم ناز مي بايد كشيد

نه هرگز شب را باور نکرده ام

چرا که در فراسوی دهلیزش به امید دریچه ای

دل بسته بوده ام !

مرگ هرگز به تلخی فراموشی یک بودن نیست !

زمانی که پرندگان به سوی افق پرواز میکنند

 ابرها بر فراز اقیانوسها می گریند !!

سکوت متن اسانی است که معمولا اشتباه خوانده می شود !

سکوت اثبات تهی بودن نمی کند. بهترین نوع سرزنش سکوت است .

مرا مهرسیه چشمان زسربیرون نخواهد شد

 قضای اسمان است این و دیگرگون نخواهد شد

بسه ديگه بچه ! برو درستو بخون

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 12:27 توسط نیلوفر |

نمي خواهي معشوق مرا بشناسي؟!

معشوق من آن بالاست، ستاره اي که هر شب ديوانه تر از پيشم مي کند.

ستاره اي که با هر نگاهش با من عشق بازي مي کند،

خوب گوش کن.

معشوق من همان ستاره سهيلي است که يک شب از آسمان دلم رد شد!

نفهميدم چه شد، ولي مهرش به دلم نشست . 

+ نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 23:58 توسط نیلوفر |